کلافلغتنامه دهخداکلاف . [ ک َ ] (اِ) کلاو. کلافه ٔ بزرگ . (ناظم الاطباء). کلافه ، کلابه . ریسمان پیچیده ٔ گرد دوک . نخ و ریسمان و جز آن که گرد کرده باشند. (یادداشت به خط مرحوم د
کلافلغتنامه دهخداکلاف . [ ک َل ْ لا ] (ص ، اِ) در بندرلنگه ، این نام را به کشتی سازان و نجارانی که قطعات کشتی سازند می دهند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلافلغتنامه دهخداکلاف . [ ک ُ ] (اِخ ) رودباری است به مدینه . (منتهی الارب ). وادیی از اعمال مدینه . (از انساب سمعانی ).
کلافگویش خلخالاَسکِستانی: kalâf دِروی: pua gulla شالی: pua gulla کَجَلی: kalâf کَرنَقی: kalâf کَرینی: kalâf کُلوری: gulla/ kalâf گیلَوانی: gulla/kalâf لِردی: kalâf
کلاف کردنلغتنامه دهخداکلاف کردن . [ ک َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پیچیدن با تنکه ٔ آهن . کلافه کردن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). و رجوع به کلاف شود.