ترجمه مقاله

باج

فرهنگ فارسی عمید

۱. پولی که به‌زور از کسی گرفته شود.
۲. [قدیمی] خراج؛ مالیات؛ عوارض: ◻︎ سزد اگر همه دلبران دهندت باج / تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج (حافظ۱: ۱۳۳).
۳. [قدیمی] آنچه پادشاهان بزرگ از پادشاهان مغلوب و زیردست خود می‌گرفتند.
۴. [قدیمی] پولی که راهداران از مسافران می‌گرفتند.
⟨ باجِ سبیل: [عامیانه، مجاز] آنچه مردم قلدر و زورگو به‌زور و جبر از کسی بگیرند.
ترجمه مقاله