26 فرهنگ

ترجمه مقاله

خف

/xaf/

فرهنگ فارسی عمید / قربان‌زاده

هرچیز خشک مانند گیاه خشک یا پنبه که زود آتش می‌گیرد و برای روشن کردن آتش به‌ کار می‌بردند: ◻︎ کزاو بتکده گشت هامون چو کف / به آتش همه سوخته همچو خف (عنصری: ۳۵۷).