واژه یاب

سرویس اینترنتی رایگان جستجوی واژه

w w w . v a j e h y a b . c o m

با دوبار کلیک روی لغات در هر سایتی، معنی آن را مشاهده کنید! هم اکنون افزونه کروم و فایرفاکس را دانلود کنید.

تفریع

لغت نامه دهخدا

تفریع. [ ت َ ] (ع مص ) ببالا برشدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). برآمدن بر کوه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (اقرب الموارد). || به نشیب فروشدن . (تاج المصادر بیهقی ). از بالای کوه فرود آمدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || چیزی را فرع کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). || برآوردن مسئله ها را از اصل . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || فَرَع کشتن . (تاج المصادر بیهقی ). کشتن فرع را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ذبح کردن فرع را. || فزونی و فخر کردن در قوم خود. || تفریق بین قوم خود و دیگران . (از اقرب الموارد). || (اصطلاح بدیع) آن است که شاعر وصفی آغاز کند به صیغت نفی و گوید نیست فلان چیز که چنین و چنین است و نیست فلان چیز که چنین و چنین است بهتر از فلان . یا بیشتر از فلان . و این صنعت در اشعار عرب بسیار است و اما در اشعار عجم چنان باشد که صیغت نفی در تشبیه تفضیل بکار دارند چنانکه گفته اند:
سبز دریاکه برآشوبد و برخیزد موج
که ز بیم غرقش خلق بود اندروا
نه عطابخش تر از خواجه که خوشنود بود
آن وزیر ملک مشرق تاج الامرا.
و این صنعت در شعر فارسی رونقی ندارد. (المعجم فی معاییر اشعار العجم ص 279).
قرار دادن چیزی پس از چیز دیگر بخاطر احتیاج شی ٔ سابق به لاحق .(از تعریفات جرجانی ).