واژه یاب

سرویس اینترنتی رایگان جستجوی واژه

w w w . v a j e h y a b . c o m

حرام شدن

لغت نامه دهخدا

حرام شدن . [ ح َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) تلف شدن . از حیز انتفاع افتادن . نفله شدن . بی فایده شدن . بی نتیجه از میان رفتن . || ممنوع و محظور شدن . محرم شدن . محرم گردیدن . حرمت :
برامش بباش و بشادی خرام
می و جام با ما چرا شد حرام .

فردوسی .


بر من اگر حرام شد وصل تو نیست بوالعجب
بوالعجب آنکه خون من بر تو چرا حلال شد.

سعدی .


تا شود بر گل نکوروئی وبال
تا شود بر سرو رعنائی حرام .

سعدی .


امروز در فراق تو دیگر بشام شد
ای دیده پاس دار که خفتن حرام شد.

سعدی .


|| مردن حلال گوشت بی بریدن گلو و تزکیه با تشریفات مذهبی در گاو و گوسفند و طیور یا بی ذکر نام خدای تعالی در رمی شکار یا با عدم نحر در شتر یا در آب جان دادن ماهی .