واژه یاب

سرویس اینترنتی رایگان جستجوی واژه

w w w . v a j e h y a b . c o m

برای تأمین امنیت جستجو برآن شدیم تا امکان جستجوی امن را برای شما خوبان فراهم کنیم. با کلیک بر روی این لینک به وب سایت امن (https) هدایت شوید.

زدر

لغت نامه دهخدا

زدر. [ زِ دَ رِ ] (حرف اضافه + اسم ) مخفف ازدر. لایق . سزاوار. (برهان قاطع) (فرهنگ نظام ). لایق و سزاوار و درخور. (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). لایق و سزاوار است و آنرا درخور نیز گویند. (جهانگیری ). لایق و زیبا. اندرخور، درخورد، درخور، سزاوار، شایان و فراخور مترادف این اند. (شرفنامه ٔ منیری ) :
زینت ملک خداوندی و اندرخور ملک
صدر دیوان شه شرقی و آنرا زدری .

فرخی .


ریشت زدر خنده و سبلت زدر تیز
گردن زدر سیلی و پهلو زدر لت .

لبیبی (از لغت فرس چ دبیرسیاقی ص 13).


بتو هر چند در انواع هنر تاوان نیست
اندرین شعر که گفتی ز در تاوانی .

فتوحی .


آنانکه فلانند و فلان رهبر ایشان
نزدیک حکیمان زدر عیب و هجائند.

ناصرخسرو.


تا میر مؤمنان جهان مرحبام گفت
نزدیک مؤمنان زدر مرحبا شدم .

ناصرخسرو.


ای من رهی آن ماه که چه مست و چه هشیار
اندر بر عاشق زدر بوس و کنار است .

امیرمعزی .


دوستان تو سراسر زدر خنده و ناز
دشمنان تو یکایک زدر خنده بریش .

امیرمعزی .


و رجوع به «ازدر» در فرهنگ نظام ، ناظم الاطباء، برهان قاطع، فرهنگ فارسی معین و این لغت نامه شود.