واژه یاب

سرویس اینترنتی رایگان جستجوی واژه

w w w . v a j e h y a b . c o m

با دوبار کلیک روی لغات در هر سایتی، معنی آن را مشاهده کنید! هم اکنون افزونه کروم و فایرفاکس را دانلود کنید.

سهی سرو

لغت نامه دهخدا

سهی سرو. [ س َ س َرْوْ ] (اِ مرکب ) سرو راست . سرو کشیده . || قامت بلند. قامت راست :
سهی سروش از خم کمان دار شد
تهی گنجش از در گران بار شد.

اسدی .


ای سهی سرو ندانم چه اثر ماند از تو
تونماندی و در آفاق خبر ماند از تو.

خاقانی .


سحرگه آن سهی سروان سرمست
بدان مشکین چمن خواهند پیوست .

نظامی .


بر شاپور شد بی صبر و سامان
بقامت چون سهی سروی خرامان .

نظامی .