واژه یاب

سرویس اینترنتی رایگان جستجوی واژه

w w w . v a j e h y a b . c o m

به یک انیماتور مسلط به ساخت انیمیشن ۲ بعدی برای پیوستن به تیم واژه یاب نیازمندیم. از علاقمندان تقاضا می شود به ما اطلاع دهند.
با دوبار کلیک روی لغات در هر سایتی، معنی آن را مشاهده کنید! هم اکنون افزونه کروم و فایرفاکس را دانلود کنید.

شعر

لغت نامه دهخدا

شعر. [ ش َ ] (ع مص ) دانستن و دریافتن چیزی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). دانستن . (المصادر زوزنی ). رجوع به شِعر و شِعرة یا شَعرة یا شُعرة و شِعری ̍ و شُعری ̍ و شعور و شعورة و مشعور و مشعورة و مشعوراء شود. || شعر نیکو گفتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ماکان شاعراً و قد شعر؛ شاعر نبود ولی شعر نیکو می گفت . (ناظم الاطباء). شاعر شدن . (از اقرب الموارد). || چیره شدن بر کسی در شعر. (تاج المصادر بیهقی ) (ناظم الاطباء). || شعر گفتن خواه خوب خواه بد. (ناظم الاطباء). شعر گفتن هرچه باشد. (منتهی الارب ) . شعر گفتن کسی را. (از اقرب الموارد). || موی را داخل موزه کردن . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || در جامه ٔ شعار خوابیدن با زن . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).