واژه یاب

سرویس اینترنتی رایگان جستجوی واژه

w w w . v a j e h y a b . c o m

به یک انیماتور مسلط به ساخت انیمیشن ۲ بعدی برای پیوستن به تیم واژه یاب نیازمندیم. از علاقمندان تقاضا می شود به ما اطلاع دهند.
با دوبار کلیک روی لغات در هر سایتی، معنی آن را مشاهده کنید! هم اکنون افزونه کروم و فایرفاکس را دانلود کنید.

عبر

لغت نامه دهخدا

عبر. [ ع َ ] (مص ) عبور کردن و گذشتن از وادی و نهر و جوی . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || بیان کردن خواب و خبر دادن مآل کار. (منتهی الارب ). تعبیرکردن خواب و خبردادن از آنچه پایان بدان می انجامد. (اقرب الموارد). تعبیر گفتن خواب . (غیاث اللغات ). || درگذشتن و مردن . || شکافتن راه را. || جاری کردن اشک . || اندوهگین شدن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). فریز ناکرده گذاشتن قچها را. (منتهی الارب ). واگذاشتن پشم را بر قچها در یکسال . (اقرب الموارد). || درگذشتن از آب بچیزی . || تأمل کردن در وزن و ماهیت متاع و درهم . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || با اندیشه خواندن نامه را بدون آواز. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || (اِ) کنار وادی و ناحیت آن . || (ص ) مجلس عَبر؛ که مردم بسیار در آن بود. (اقرب الموارد).