واژه یاب

سرویس اینترنتی رایگان جستجوی واژه

w w w . v a j e h y a b . c o m

با دوبار کلیک روی لغات در هر سایتی، معنی آن را مشاهده کنید! هم اکنون افزونه کروم و فایرفاکس را دانلود کنید.

فلسفه

لغت نامه دهخدا

فلسفه . [ ف َ س َ ف َ / ف ِ ] (معرب ، اِ) اصل کلمه یونانی و مرکب از دو جزء است : فیلوسس به معنی دوست و دوستدار و سوفیا به معنی حکمت . علم به حقایق موجودات به اندازه ٔ توانایی بشر. حکما بطور کلی فلسفه را بر دو قسم تقسیم کرده اند: فلسفه ٔ عملی یا حکمت عملی و فلسفه ٔ اکتسابی نظری یا حکمت نظری . حکمت عملی شامل تهذیب اخلاق ، تدبیر منزل و سیاست مدنیه است . حکمت نظری شامل سه قسم ذیل است : الف ) فلسفه ٔ ادنی که بحث از اموری میکند که مادی محض اند، علم طبیعی ، طبیعیات . ب ) فلسفه ٔ اولی که بحث از اموری میکند که نه در ذهن و نه در خارج احتیاج به ماده ندارند. و منظور از آن معرفت امور کلی احوال موجودات مانند وحدت و کثرت و وجوب وامکان و حدوث و قِدَم و مانند آنهاست و یا الهیات به معنی اخص . ج ) فلسفه ٔ اوسط که بحث از اموری میکند که در وجود خارجی به ماده احتیاج دارند. ریاضیات . (ازفرهنگ فارسی معین ). لفظی است یونانی ، معنی آن خویشتن را به حضرت واجب الوجود مانند ساختن است ، و فلسفه ٔ اولی عبارت از علم الهی است . (از کشاف اصطلاحات الفنون ). تشبه به اله آن طاقت بشری را نیازمند است که آدمی را قادر به تحصیل سعادت ابدی سازد چنانکه فرمود صادق - صلی اﷲ علیه و سلم - در سخن خود: خوی گیرید به اخلاق خداوند یعنی چون او شوید در احاطت بر دانستنی هاو تجرد از جسمانیات . (تعریفات جرجانی ) :
فلسفه در سخن میامیزید
وآنگهی نام آن جدل منهید.

خاقانی .


شغل او شاعری است یا تنجیم
هوسش فلسفه ست یا اکسیر.

خاقانی .


قصه گفت او شاه را و فلسفه
تا برآمد عشر خرمن از کفه .

مولوی .


علم نیرنجات و سحر و فلسفه
گرچه نشناسند حق الفلسفه .

مولوی .


فلسفه گفتش بسی و او خموش
ناگهان واکرد از سر روی پوش .

مولوی .


- فلسفه ٔ اشراق . رجوع به اشراق شود.
- فلسفه بافی ؛ سخن بیهوده و بظاهر مستدل گفتن . استدلال بی پایه کردن .
- || پرگویی کردن در مسائلی که مورد علاقه ٔ دیگران نیست .
- فلسفه ٔ بحثی (بحثیه ) ؛ فلسفه ای که در آن به بحث و استدلال پردازند. مقابل فلسفه ٔ ذوقی . (فرهنگ فارسی معین ).
- فلسفه ٔ خاصیه ٔ متعالیه ؛ از اصطلاحات ملاصدرای شیرازی و فلسفه ٔ خاصی است که وی از تلفیق آیات و اخبار و کلمات بزرگان و عارفان و خلاصه ای از تلفیق عقل و نقل و وحی و ذوق و بحث به وجود آورده است . (فرهنگ فارسی معین ).
- فلسفه ٔ ذوقی (ذوقیه ) ؛ اشراق . مقابل فلسفه ٔ بحثی . رجوع به ترکیب فلسفه ٔ بحثی و نیز رجوع به کلمه ٔ اشراق شود.
- فلسفه ٔ ریاضیه ؛ یکی از اقسام فلسفه ٔ نظریه ٔ قدما، و آن فحص در اشیاء که صاحب ماده است نباشد بلکه فحص از اشیاء موجوده ای در ماده است چون مقادیر و اشکال و حرکات و آنچه بدان ماند. (یادداشت مؤلف ). اقسام فلسفه ٔ ریاضیه نزد قدما چهار است : علم عدد و حساب ، علم هندسه ، علم هیئت و علم موسیقی . (یادداشت دیگر مؤلف ). رجوع به معنی اصلی کلمه ٔ فلسفه شود.
- فلسفه ٔ طبیعیه ؛ یکی از اقسام سه گانه ٔ فلسفه ٔ نظریه ٔ قدما، و آن فحص از اشیاء صاحب عنصر و ماده میباشد و از اقسام آن علم طب ، علم به آثارعلویه از قبیل بارانها و بادها و تندر و درخش و امثال آن ، علم معادن و نباتات و حیوان و کیمیا و طبیعت و هرچه زیر فلک قمر است . (یادداشت مؤلف ). رجوع به طبیعیات شود.
- فلسفه ٔ عامیه ؛ از مصطلحات صدرالدین شیرازی و مراد فلسفه ٔ مشهور و معمول است . مقابل فلسفه ٔ خاصیه ٔ متعالیه . (از فرهنگ فارسی معین ). رجوع به ترکیب فلسفه ٔ خاصیه ٔ متعالیه شود.
- فلسفه ٔ علمیه . رجوع به تعریف خود فلسفه شود.
- فلسفه ٔ فیضیه ؛ فلسفه ٔ افلاطون . فلسفه ٔ اشراق . (ازفرهنگ فارسی معین ).
- فلسفه ٔکشفی (کشفیه ) . رجوع به اشراق شود.
- فلسفه ٔ مشاء . رجوع به مشاء شود.
- فلسفه ٔمشارقه (مشرقیه ) . رجوع به اشراق شود.
- فلسفه ٔ نظریه (نظری ) .رجوع به تعریف فلسفه و حکمت نظری شود.
- فلسفی . رجوع به فلسفی و نیز رجوع به حکمت شود.