واژه یاب

سرویس اینترنتی رایگان جستجوی واژه

w w w . v a j e h y a b . c o m

دیجی کالا
از نسخه جدید سایت چه انتظاراتی دارید؟ ایده‌های‌تان را برای ما ارسال فرمایید.

قافله سالار

لغت نامه دهخدا

قافله سالار. [ ف ِ ل َ / ل ِ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) کاروانسالار. بارسالار. سردار قافله :
هرچه خلاف آمد عادت بود
قافله سالار سعادت بود.

نظامی .


ای قافله سالار چنین گرم چه رانی
آهسته که در کوه و کمر بازپسانند.

سعدی .


پیشوای دو جهان قافله سالار وجود
کوست مقصود ز یاسین و مراد از طه .

هندوشاه نخجوانی .


غنچه را چون دل تأثیر جرس میسازد
که چمن قافله سالار کند بوی ترا.

تأثیر (از آنندراج ).