واژه یاب

سرویس اینترنتی رایگان جستجوی واژه

w w w . v a j e h y a b . c o m

قمص

لغت نامه دهخدا

قمص . [ ق َ ] (ع مص ) برجستن اسب و جز آن و برداشتن دو دست را معاً و بنهادن هر دو را معاً. (منتهی الارب ). برسکیزیدن . (تاج المصادر) (از اقرب الموارد). || درکشیده شدن پی اسب . (منتهی الارب ). || برجهانیدن دریا کشتی را به موج و بسیار جنبش دادن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ).