واژه یاب

سرویس اینترنتی رایگان جستجوی واژه

w w w . v a j e h y a b . c o m

برای تأمین امنیت جستجو برآن شدیم تا امکان جستجوی امن را برای شما خوبان فراهم کنیم. با کلیک بر روی این لینک به وب سایت امن (https) هدایت شوید.

مرارت

لغت نامه دهخدا

مرارت . [ م َ رَ ] (از ع اِمص ) مرارة. تلخ شدن . رجوع به مَرارَة شود. || (اِمص ) تلخی . (غیاث اللغات ). ضد حلاوت : بداند که مرارت آن کاس و حرارت آن باس کفار را عام است . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 354). || مشقت . زحمت . رنج . سختی :
فروشده به همه محنت و بلا دشمن
برآمده ز همه نهمت و مرارت کام .

مسعودسعد.


مپندار از لب شیرین عبارت
که کامی حاصل آید بی مرارت .

سعدی .


- مرارت کشیدن ؛ زحمت کشیدن . رنج بردن . (ناظم الاطباء). تحمل تلخی و سختی و مشقت کردن .
|| (اِ) زهره . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به مرارة و مراره شود.