واژه یاب

سرویس اینترنتی رایگان جستجوی واژه

w w w . v a j e h y a b . c o m

با دوبار کلیک روی لغات در هر سایتی، معنی آن را مشاهده کنید! هم اکنون افزونه کروم و فایرفاکس را دانلود کنید.

مرهون

لغت نامه دهخدا

مرهون . [ م َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از مصدر رهن . رجوع به رهن شود. گروکرده شده . (غیاث ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). گروی . (منتهی الارب ). گروگان . گرو نهاده . رهین . مرتهن .
- مرهون شدن ؛ رهین شدن :
دل به هوی چون دهی که چون تو بدو
بیشتر از صدهزار مرهون شد.

ناصرخسرو.


دل به گروگان این جهان ندهم
گرچه دل تو به دهر مرهون شد.

ناصرخسرو.


- مرهون کردن ؛ رهین ساختن :
شعر حجت را بخوان و سوی دانش راه جو
گر همی خواهی که جان و دل به دین مرهون کنی .

ناصرخسرو.


کارکنان خدای را چو ببینی
دل نکنی زان سپس به فلسفه مرهون .

ناصرخسرو.


- مرهون منت ؛ بسته ٔ وفاداری و حق شناسی و رهین منت . (ناظم الاطباء).
- مال مرهون ؛ عین معیّن . مالی است که به قبض مرتهن یا به تصرف کسی که بین طرفین معین می گردد داده شود ولی استمرار قبض شرط صحت معامله نیست . (از مواد 772 و 774 قانون مدنی ).