واژه یاب

سرویس اینترنتی رایگان جستجوی واژه

w w w . v a j e h y a b . c o m

برای تأمین امنیت جستجو برآن شدیم تا امکان جستجوی امن را برای شما خوبان فراهم کنیم. با کلیک بر روی این لینک به وب سایت امن هدایت شوید.

منیژه

لغت نامه دهخدا

منیژه . [ م َ ژَ / ژِ ] (اِخ ) یا منیجه که نام دختر افراسیاب باشد و بیژن پسر گیو به او عاشق بود. (برهان ) (جهانگیری ) (غیاث ). دختر افراسیاب . (فرهنگ رشیدی ). نام دختر افراسیاب که بیژن پسر گیو بر او عاشق شد و منیژه او را به خانه ٔ خود برد و افراسیاب باخبر گشته منیژه را اخراج از شهر کرد و بیژن را محبوس کرده و در سیاهچال انداخت و رستم رفته او را از چاه بیرون آورد... (انجمن آرا) (آنندراج ) :
منیژه کجا دخت افراسیاب
درخشان کند باغ چون آفتاب .

فردوسی .


منیژه منم دخت افراسیاب
برهنه ندیده تنم آفتاب .

فردوسی .


ثریا چون منیژه بر سر چاه
دو چشم من بر او چون چشم بیژن .

منوچهری .


خروش رعد پس از نور برق پنداری
همی ز عشق منیژه فغان کندبیژن .

لامعی گرگانی .


چون روی منیژه شد گل سوری
سوسن به مثل چو خنجر بیژن .

ناصرخسرو.


زیبد منیژه خادمه ٔ بانوان چنانک
افراسیاب نیزه کش اخستان اوست .

خاقانی .