واژه یاب

سرویس اینترنتی رایگان جستجوی واژه

w w w . v a j e h y a b . c o m

نارنگی

لغت نامه دهخدا

نارنگی . [ رَ / رِ ] (اِ) میوه ای است از نارنج کوچکتر و شیرین تر. (برهان قاطع). از: «نارنگ » + «ی » نسبت ، از انواع مرکبات است .میوه ٔ نارنگی همان نارنج شیرین یا پرتقال است ولی کوچکتر و خوشبوتر از آن است و در تصرف طبیعت و پرورش آدمی مزه ٔ دیگر یافته است . (حاشیه ٔ برهان قاطع دکتر معین ). از نارنج کوچکتر و شیرین تر و خوش طعم تر و پوست آن خوشبوتر است . (از انجمن آرا) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). میوه ای است از اقسام مرکبات که نارسش ترش و رسیده اش شیرین است و در هوای کم سرد مناسب با مرکبات به دست می آید. ریشه اش با نارنگ یکی است . (فرهنگ نظام ). || (ص نسبی ) بر وزن و معنی نارنجی است که رنگ مشهور و معروف باشد. (برهان قاطع). || (حامص ) به معنی بی رنگی هم هست که عدم رنگ باشد. (برهان قاطع). بی رنگی و رنگ نداشتگی . (ناظم الاطباء).