واژه یاب

سرویس اینترنتی رایگان جستجوی واژه

w w w . v a j e h y a b . c o m

با دوبار کلیک روی لغات در هر سایتی، معنی آن را مشاهده کنید! هم اکنون افزونه کروم و فایرفاکس را دانلود کنید.

ورید

لغت نامه دهخدا

ورید. [ وَ ] (ع اِ) آن رگ از بدن انسان و دیگر حیوانات که جهنده نباشد. (ناظم الاطباء). || رگ گردن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ج ، اَورِدَة، ورود. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). وُرُد. (اقرب الموارد). هر رگ که از جگر رسته است . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). رگ گردن و به آن حبل الورید نیز گویند. (المنجد) (ناظم الاطباء).
- رجل منتفخ الورید ؛ غضوب . (المنجد). خشمگین .
|| در نزد اطباء هر رگی که در آن جهندگی و حرکت نباشد. بخلاف شریان .(غیاث اللغات ) (آنندراج ). رگی که خون را به قلب برمیگرداند. وریدها دارای خون تیره [ دارای Co2 و تقریباً بدون اکسیژن ] هستند به استثنای ورید ریوی که حاوی خون روشن [ اکسیژن دار و تقریباً فاقد Co2 ] میباشد. سیاهرگ . مقابل شریان . (فرهنگ فارسی معین ).
- حبل الورید ؛ رگ گردن . (ناظم الاطباء) :
هفت اندام زمین زنده بماند
کابهرش حبل الورید و ابهر است .

خاقانی .


- ورید اجوف اسفل ؛ (اصطلاح پزشکی ) بزرگ سیاهرگ زیرین . (فرهنگ فارسی معین ).
- ورید اجوف اعلی ؛ (اصطلاح پزشکی ) بزرگ سیاهرگ زبرین . (فرهنگ فارسی معین ).
- ورید اکحل ؛ (اصطلاح پزشکی ) ورید میانی دست . (فرهنگ فارسی معین ).
- ورید باب ؛ (اصطلاح پزشکی ) سیاهرگی که خون روده های باریک و کلفت و لوزالمعده و طحال و معده را جمع کرده و به کبد میرساند. ورید باب از اجتماع سه ورید تشکیل شده است یکی ورید ماساریقائی فوقانی ، دیگر ورید کوچک ماساریقائی و سوم ورید طحالی . خونی که از ورید باب وارد جگر میشود مواد غذائی جذب شده از روده ها را نیز همراه دارد و در کبد پس از تصفیه شدن این خون غذادار توسط ورید فوق کبدی خون خارج شده و به ورید اجوف اسفل میریزد. (فرهنگ فارسی معین ).
- ورید باسلیق ؛ (اصطلاح پزشکی ) ورید سطحی داخلی بازو که از انشعابات ورید اکحل محسوب است . (فرهنگ فارسی معین ).
- ورید شریانی ؛ نام وریدی که به سوی قلب رود و آن مضاعف یعنی دوطبقه و دوتو است .
- ورید صافن ؛ (اصطلاح پزشکی ) یکی از دو ورید درشت سطحی ساق پا که از پشت قوزک خارجی پا به طرف سطحی خلفی ساق پا می آید و در ناحیه ٔ زانو به ورید رکبه در سطح خلفی میریزد. (فرهنگ فارسی معین ).
- ورید قیفال ؛ (اصطلاح پزشکی ) نام ورید سطحی خارجی بازو که از انشعابات ورید میانی دست محسوب است [ این ورید ممکن است از یکی بیشتر باشد ] . (فرهنگ فارسی معین ).
- ورید میانی بازو ؛ (اصطلاح پزشکی ) ورید میانی دست .
- ورید میانی دست ؛ (اصطلاح پزشکی ) ورید سطحی ناحیه ٔ قدامی ساعد که در پائین چین آرنج به دو شاخه ٔ ورید قیفال و باسلیق تقسیم میشود و در همین ناحیه است که M وریدی درست میشود. وریداکحل . ورید میانی بازو. ورید هفت اندام . رگ هفت اندام . رگ میانی دست . (فرهنگ فارسی معین ).
- ورید وداج ؛(اصطلاح پزشکی ) نام هر یک از وریدهای بزرگ گردن . (فرهنگ فارسی معین ).
- ورید وداج خارجی ؛ (اصطلاح پزشکی ) نام ورید وداجی که در قسمت طرفی گردن مشاهده میشود و سطحی است و از زیر پوست مشهود است . (فرهنگ فارسی معین ).
- ورید وداج داخلی ؛ (اصطلاح پزشکی ) ورید وداجی که همراه با شریان سبات (شاهرگ گردن ) است و در خارج آن قرار گرفته است . حبل الورید. (فرهنگ فارسی معین ).
- ورید هفت اندام ؛ ورید میانی دست . (فرهنگ فارسی معین ).