واژه یاب

سرویس اینترنتی رایگان جستجوی واژه

w w w . v a j e h y a b . c o m

با دوبار کلیک روی لغات در هر سایتی، معنی آن را مشاهده کنید! هم اکنون افزونه کروم و فایرفاکس را دانلود کنید.

پیشوا

لغت نامه دهخدا

پیشوا. (ص مرکب ، اِ مرکب ) هادی . قائد. لمة. قدوة. قدة. امام . (مهذب الاسماء). اسوة. (منتهی الارب ). مقتدی . (دهار). مقتفی ؛ پیشرو (صحاح الفرس ). سرآهنگ . سرهنگ . رهبر. سر. زعیم . (مهذب الاسماء) (دهار). بزرگ گروه . راهنمای جماعت . مقابل پس ایست و پی شو و پس رو و پیرو. (انجمن آرای ناصری ) :
حرمت نگه داری همی ، حری بجای آری همی
واجب چنین بینی همی ، ای پیشوای پیش بین .

فرخی .


بر آشکار و نهان واقف است خاطر تو
که رهنمای وجودست و پیشوای عدم .

مسعودسعد.


ای پیشوا و قبله خود امیدوار باش
کز عمر خویش دشمنت امیدوار نیست .

مسعودسعد.


گر همی حق بود چو تو باید
شاعران را که پیشوا باشد.

مسعودسعد.


گرچه روز آمد به پیشین از همه پیشینیان
بیش پیشم در سخن داند کسی کو پیشواست .

خاقانی .


دست و زبانش چرا نداد بریدن
محتسب شرع و پیشوای صفاهان .

خاقانی .


پیشوای علما جامه ٔ من
نزپی بیشی و پیشی پوشد.

خاقانی .


پیش مهدی به پیشگاه هدی
عدل را پیشوا فرستادی .

خاقانی .


برنامده سپیده ٔ صبح ازل هنوز
کو بر سیه سپید ابد بوده پیشوا.

خاقانی .


دعای خالص من پس رو مراد تو باد
که به زیاد توام نیست پیشوای دعا.

خاقانی .


هست طریق غریب اینکه من آورده ام
اهل سخن را سزد گفته ٔ من پیشوا.

خاقانی .


بنده خاقانی بخدمت نیم روخاکی رسید
سهو و خسران پس نهاد و سهم خسرو پیشوا.

خاقانی .


پس رو اندر بازگشتن گردد آری پیشوا.

مجیر بیلقانی .


گفت کای پیشوای دیو و پری
چون هنر خوب و چون خرد هنری .

نظامی .


خیالت پیشوای خواب وخوردم
غبارت توتیای چشم دردم .

نظامی .


همه گر پس رو و گر پیشواییم
در این حیرت برابر می نماییم .

عطار.


سر او بخوارزم فرستادند و پیشوای کار وروی بازار او سعدالدین ... نام شخصی بود صاحب ذکاء. (جهانگشای جوینی ).
شنید این سخن پیشوای ادب
بتندی برآشفت و گفت ای عجب .

سعدی .


امام رسل پیشوای سبیل
امین خدا مهبط جبرئیل .

سعدی .


پیشوای دو جهان قافله سالار وجود
کوست مقصود ز یاسین و مراد ازطه .

هندوشاه نخجوانی .


وابسته از عناصر و افلاک و انجمی
و آنگه بعقل می همه را گشته پیشوا.

سراج الدین قمری .


صیر؛ پیشوای جهودان . (منتهی الارب ). اسقف ، سُقف ، سُقف ؛ پیشوای ترسایان .
- پیشوا رفتن ؛ استقبال کردن ، پیشواز رفتن . پیشباز رفتن :
بکوی عاشقی شرطست راه عقل نارفتن
چو درد عشق پیش آید بصد جان پیشوا رفتن .

خاقانی .


شعار عاشقان دانی درین ره چیست ای رهرو
غمش را پیروی کردن بلا را پیشوا رفتن .

سلمان ساوجی (از آنندراج ).


- پیشوای فرستادگان ؛ کنایه از حضرت رسالت پناه محمد مصطفی صلی اﷲ علیه وسلم . (آنندراج ) (مجموعه ٔ مترادفات ص 123).
|| (اِ مرکب ) نوعی از جامه که زنان پوشند. (برهان ). مقابل بغل بند. (فرهنگ نظام ). پیشواز.