جدیلغتنامه دهخداجدی . [ ج َدْ ی ْ ] (ع اِ) بزغاله ٔ نر.(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). بچه ٔ بز نر که در یکسالگی باشد و ماده ٔ آن را عناق گویند. (اقرب الموارد). بزبچه
جدیلغتنامه دهخداجدی . [ ] (اِخ ) سلیم بیروتی . او راست : منتخبات . سلیم جدی فقید الادب و الشعر، مطبوع بیروت . سال درگذشت وی معلوم نیست . (از معجم المطبوعات ).
جدیلغتنامه دهخداجدی . [ ج ِدْی ْ ] (ع اِ) ج ِ جِدیَه ، به معنی ادرم زین و پالان . (منتهی الارب ). در اقرب الموارد، جَدی بهمین معنی ضبط شده است . || به معنی جدی بفتح جیم [ بزغال
جدیلغتنامه دهخداجدی . [ ج ُ دَی ی ] (اِخ ) ابن بحتر. از شاعران عرب است .(از منتهی الارب ). رجوع به جدی بن تدول بن بحتر شود.
جديدیکشنری عربی به فارسیجدي , مهم , خطير , سخت , خطرناک , وخيم , رسمي , موقر , گرفته , موقرانه , باتشريفات
جَدْیCapricornus, Cap, Sea Goatواژههای مصوب فرهنگستانکوچکترین صورت فلکی منطقهالبروج بین دو صورت قوس و دلو که به شکل جانوری افسانهای با سر بز و دم ماهی تصور میشود