آبلغتنامه دهخداآب . (اِ) (اوستائی آپ ap، سانسکریت آپ َ apa، پارسی باستانی آپی api، پهلوی آپ ap) مایعی شفاف بی مَزه و بوی که حیوان از آن آشامد و نبات بدان تازگی و تری گیرد. و آ
آبفرهنگ مترادف و متضاد۱. ماء ۲. مایع ۳. شیره، عرق، عصاره، عصیر ۴. حل، محلول ۵. ذوب ۶. خوی ۷. بزاق، آبدهان ۸. منی ۹. بحر، دریا، یم ۱۰. زهاب، ۱۱. آبرو، حیثیت، شرف، عزت ۱۲. تری، تازگی،
حوض کرسیلغتنامه دهخداحوض کرسی . [ ح َ ض ِ ک ُ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) مکانی که در آن زغال افروزند و بالای آن کرسی فرش کرده در ایام زمستان نشینند. (آنندراج ) : آب عشرت آب جو دارد
عشرت آبادلغتنامه دهخداعشرت آباد. [ ع ِ رَ ] (اِخ ) دهی از دهستان رشخوار بخش رشخوار شهرستان تربت حیدریه . سکنه ٔ آن 255 تن . آب آن از قنات . محصول آن غلات وبنشن و پنبه است . (از فرهنگ
عشرت آبادلغتنامه دهخداعشرت آباد. [ ع ِ رَ ] (اِخ ) دهی از بخش حومه ٔ شهرستان نائین . سکنه ٔ آن 274 تن . آب آن از قنات . محصول آن غلات ، حبوب ، بادام ، پسته و پنبه است . (از فرهنگ جغر
عشرت آبادلغتنامه دهخداعشرت آباد. [ ع ِ رَ ] (اِخ ) دهی از دهستان دربقاضی بخش حومه ٔ شهرستان نیشابور. سکنه ٔ آن 463 تن . آب آن از قنات . محصول آن غلات است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران