آتشدیکشنری فارسی به ترکی1) ateş 2) hararet, sıcaklık, ısı 3) ateş edin" emrini vermek 4) fitne, karışıklık
آتشلغتنامه دهخداآتش . [ ت َ ] (اِ) (از زندی آترس ، و اوستایی آتر، و سانسکریت هوت آش ، خورنده ٔ قربانی ؛ از: هوت ، قربانی + آش ، خورنده ) یکی از عناصر اربعه ٔ قدما و آن حرارت تو
نار خلیللغتنامه دهخدانار خلیل . [ رِ خ َ ] (اِخ ) آتشی که نمرود برافروخت سوزاندن ابراهیم خلیل اﷲ را و به مشیت خداوندی آن آتش بر خلیل اﷲ گلستان گشت و برد و سلام شد. رجوع به آتش خلیل
خلیللغتنامه دهخداخلیل . [ خ َ ] (اِخ ) لقب حضرت ابراهیم پیغمبر است و او را خلیل الرحمن و خلیل اﷲ نیز می گویند : در امان ایزدی از غرق و حرق روزگارهمچو در آتش خلیل و همچو در دریاح
حرقلغتنامه دهخداحرق . [ ح َ ] (ع مص ) سوزانیدن . سوزاندن . سوختن . سوزش . سوز. (دهار) : چه باک دارد با حرز حزم او عاقل که حرق و غرق پذیرد ز کار آتش و آب .به حرق و غرق تن و جان
کلیملغتنامه دهخداکلیم . [ ک َ] (اِخ ) لقب موسی علیه السلام . (منتهی الارب ). لقب موسی علیه السلام ، چرا که اکثر با حق تعالی کلام می کردند. (آنندراج ) (غیاث ). کلیم اﷲ. لقب موسی
آفرازهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهشعلۀ آتش؛ زبانۀ آتش: ◻︎ خلیلوار بتان بشکند که نندیشد / ز آفرازهٴ نمرود منجنیقافراز (سوزنی: ۲۱۶).