آخر کارلغتنامه دهخداآخر کار. [ خ ِ رِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) انتها و عاقبت و نهایت امر. آخرالامر.
اَخُرْگویش گنابادی در گویش گنابادی به محلی که داخل طویله برای غذاخوردن حیوانات با آجر شبیه یک حوضچه کنار دیوار میسازند اَخُر گویند.
آخرفرهنگ مترادف و متضاداختتام، انتها، پایان، پسین، ته، خاتمه، سرانجام، عاقبت، فرجام، منتها، نهایت، واپسین ≠ ابتدا
نگرستنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= نگریستن: ◻︎ منگر اندر بتان که آخر کار / نگرستن گرستن آرد بار (سنائی: ۱۲۵).