آسیبدیکشنری فارسی به انگلیسیblight, damage, dent, disadvantage, disservice, harm, hurt, ill, impairment, injury, mischief, patho-, prejudice, punishment, suffering, violence
آسیبفرهنگ مترادف و متضاد۱. آفت، بلا ۲. آزار، خدشه، زخم، صدمه، ضرب، گزند، لطمه ۳. عیب، نقص ۴. خسارت، خسران، زیان، ضرر
اسیبلغتنامه دهخدااسیب . [ ] (اِخ ) صحرائی در خوارزم : شاه ملک فرودآمد با لشکر بسیار بصحرائی که آنرا اسیب گویند. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص 689 و چ ادیب ص 704).
اسیبلغتنامه دهخدااسیب . [ اَ ] (اِ) سیب . در لاهیجان و دیلمان و رودسر، اُسیب گویند. (جنگل شناسی تألیف کریم ساعی (ج 1 ص 237).
آسیبلغتنامه دهخداآسیب . (اِ) زخم . کوب . ضرب : به آسیب پا و بزانو و دست همی مردم افکند چون پیل مست . عنصری . || صدمه . کوس . کوست . عیب و نقص یا شکستگی که از زخم و ضرب پیدا آید
گزند رسیدنلغتنامه دهخداگزند رسیدن . [ گ َ زَ رَ / رِ دَ ] (مص مرکب ) آسیب رسیدن . صدمه رسیدن : نیامد جهان آفرین را پسنداز ایشان به ایشان رسید آن گزند. فردوسی .نه حله ای کز آب مر او را
سامانۀ حفاظتیprotective systemواژههای مصوب فرهنگستانسامانه یا افزارهای برای پیشگیری از خطر برقگرفتگی و آسیب رسیدن به دستگاه، براثر اضافهجریان (overcurrent) یا جریان خطای زمین (earth fault current) متـ . افزا
صندلی کودکbaby car seat, child safety seat, infant safety seat,child restraint system, child seat,baby seat, restraining car seat, car seatواژههای مصوب فرهنگستانصندلی ایمنی برای نشستن کودک در خودرو بهمنظور جلوگیری از آسیب رسیدن به او در هنگام تصادف
مدار ایمنیsafety circuitواژههای مصوب فرهنگستانمدار یا افزارهای برای پیشگیری از خطر برقگرفتگی و آسیب رسیدن به نیروگاه، در هنگام بهرهبرداری غیرمعمول و غیراصولی متـ . افزارۀ ایمنی safety device
زیان افتادنلغتنامه دهخدازیان افتادن . [ اُ دَ ] (مص مرکب ) آسیب رسیدن . به گزند و ضرر دوچار شدن : شور عشق تو در جهان افتادبی دلان را بجان زیان افتاد. خاقانی .مایه ٔ سلوت به غربت شد ز د