ادورایملغتنامه دهخداادورایم . [ اَ ] (اِخ ) شهریست حصین که رحبعام در یهودا بساخت و روبنسوم به ادورایم شد و آن قریه ای بود بزرگ بر زمین مرتفع واقع در جانب غربی حبرون یعنی الخلیل . (
انبورانلغتنامه دهخداانبوران . [ ] (اِخ ) شهرکیست بحدود نوبنجان [ در فارس ] و از آنجا چندی از اهل فضل خاسته اند، هوایش معتدل است و آب روان دارد. (نزهةالقلوب چ دبیرسیاقی ص 152) (از ف
اندراسلغتنامه دهخدااندراس . [ اِ دِ ] (ع مص ) ناپدید گردیدن . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). محو و ناپدید شدن . (آنندراج ). انطماس . (از اقرب الموارد). محو شدن اثر. (یادداشت مو
اندراستانلغتنامه دهخدااندراستان . [ ] (اِخ ) نام محلی است در خوارزم در شش فرسنگی رخشمین و دردو فرسنگی نوزوار. (از نزهةالقلوب چ لیدن ص 180).
اندرآبلغتنامه دهخدااندرآب . [ اَ دَ] (اِخ ) دهی است از بخش مرکزی شهرستان اردبیل با 543 تن سکنه . آب آن از رودخانه ٔ آق امام چای و محصول آن غلات و حبوب است . (از فرهنگ جغرافیایی ای