آهویلغتنامه دهخداآهوی . (اِ) (در حال اضافه ) آهو. غزال : یارب آن آهوی مشکین بختن بازرسان وآن سهی سرو خرامان بچمن بازرسان .حافظ.
آهویلغتنامه دهخداآهوی . (اِ) (در حال اضافه ) عیب : ولیکن نبیند کس آهوی خویش ترا روشن آید همی خوی خویش . فردوسی .چنین گفت آنکس که آهوی خویش ببیند بگرداند آیین و کیش . فردوسی .چه
حرملغتنامه دهخداحرم . [ ح َ رَ ] (اِخ ) گرداگرد مکه . (محمودبن عمر ربنجنی ) (دهار). گرداگرد خانه . پیرامن کعبه . گرداگرد کعبه و مکه . (منتهی الارب ). حرم خدای . مکه . در مکه مق
خردساللغتنامه دهخداخردسال . [ خ ُ ] (ص مرکب ) کم سال . جوان . طفل . (ناظم الاطباء). مقابل سالخورده . (آنندراج ). صغیر. مقابل کلانسال و کهن سال . (یادداشت بخط مؤلف ) : که دانست کا
گدیهلغتنامه دهخداگدیه . [ گ َدْ ی َ / ی ِ ] (ص ، اِ) گدا و گدایی کننده .(برهان ). || (اِمص ) گدایی کردن . (آنندراج ) (غیاث ). || گدایی . (برهان ) : نیست حاجت مرا به افسانه گدیه
رشید تبریزیلغتنامه دهخدارشید تبریزی . [ رَ دِ ت َ ] (اِخ ) از تبریزیان عباس آباد اصفهان است . در زرگری و میناکاری بی نظیر و در شعر نیز به اعتقاد خود بی قرین بود. رشید به هندوستان سفری
شکاراندازلغتنامه دهخداشکارانداز. [ ش ِ اَ ] (نف مرکب ) شکارافکن . شکاری . (از آنندراج ). شکارچی . صیاد. (یادداشت مؤلف ) : بهر شکار آمد برون کج کرده ابرو ناز راصانع خدایی کآن کمان دا