ادارهدیکشنری فارسی به انگلیسیadministration, conduct, department, direction, government, office, workplace, management
ساوستانلغتنامه دهخداساوستان . [ وِ ] (اِ مرکب ) اداره ٔ مالیه . (ناظم الاطباء). محل گرفتن ساو. بر اساسی نیست .
تحصیلدارلغتنامه دهخداتحصیلدار. [ ت َ ] (نف مرکب ) جمعکننده ٔ مالیات . (ناظم الاطباء). نوکر مخصوص اداره ٔ مالیه که مالیات وصول میکند. این لفظ جدیدالاستعمال است و در زمان مشروطه ٔ ایر
هتخشبذلغتنامه دهخداهتخشبذ. [ هَُ ت ُ ب َ ] (پهلوی ، اِ) لقب رئیس و محافظ طبقه ٔ واستریوشان یا هتخشان که طبقه ٔ چهارم از طبقات اجتماعی ایران در روزگار ساسانی بوده است . رئیس این طب
قانون اساسیلغتنامه دهخداقانون اساسی . [ ن ِ اَ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) قانون یک سلسله قواعدی است که شکل حکومت و سازمان قوای سه گانه ٔ کشور و امتیازات و تکالیف افراد را نسبت بدولت بیا
دیوانلغتنامه دهخدادیوان . [دی ] (اِ) محل گردآوری دفاتر (مجمعالصحف ) فارسی معرب است و کسائی آن را به فتح دال و مولد دانسته است و سبب اینکه «واو» در دیوان مانند «سید» اعلال نشده اس