ارذاللغتنامه دهخداارذال . [ اَ ] (ع ص ، اِ) ج ِ رَذل . فرومایگان . (غیاث اللغات ). ناکسان . (مهذب الاسماء). دونان . خسیسان .
ارذاللغتنامه دهخداارذال . [ اِ ] (ع مص ) ناکس و فرومایه گردانیدن کسی را. (منتهی الأرب ). فرومایه کردن . (تاج المصادر بیهقی ). || صاحب ناکسان و فرومایگان گشتن . || رذل گردیدن اصح
عرزاللغتنامه دهخداعرزال . [ ع ِ ] (ع اِ) خوابگاه شیر. || جای خواب پالیزبان در پالیز بر سر درخت و جز آن از ترس درندگان . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). سقیفه ٔ ناطور. (از اقرب
حنلغتنامه دهخداحن . [ ح ِن ن ] (ع اِ) حیی است از جن ، از آن حی اند سگهای سیاه و ارذال جن و کمینهای آن و سگهای جن یا خلقی است میان جن و انس . (منتهی الارب ). حیی است از جن . (ا
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) قابض (خواجه درویش ...). خوندمیر در دستورالوزراء ص 453 آرد که :در مبادی حال در سلک ارذال عمال منتظم بود و اکثر اوقات بصاحب جمعی و قابضی ق
رذللغتنامه دهخدارذل . [ رَ ] (ع ص ) ناکس و فرومایه . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ). ناکس و فرومایه . ج ، رُذول ، اَرْذال ، رَذْلون . (از اقرب الموارد). ناکس . (دهار)
رذوللغتنامه دهخدارذول . [ رُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ رَذْل . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (متن اللغة). رجوع به رذل و ارذال و اراذل شود.
ارفاغلغتنامه دهخداارفاغ . [ اَ ] (ع ص ، اِ) ج ِ رفغ، به معنی زمین بسیارخاک . جای خشک بی نبات . ریم ناخن . ریم بنهای ران . فراهم آمدنگاه ریم از بدن . بن ران . فراخی عیش . مشک رقیق