چیزی که از چند جزء ناجورساخته شده باشدکلمه ای که اجزاء ان از زبان های مختلف تشکیل شده باشددیکشنری فارسی به عربیهجين
پسِ زبانback of the tongueواژههای مصوب فرهنگستانبخشی از زبان که در حالت استراحت زیر نرمکام قرار میگیرد
پیشِ زبانfront of the tongueواژههای مصوب فرهنگستانبخشی از زبان که در حالت استراحت زیر سختکام قرار میگیرد
زبانزنیtonguing , attack with the tongueواژههای مصوب فرهنگستاناستفاده از زبان برای جملهبندی در نواختن سازهای بادی، بهنحویکه زبان در خیزِ اولیه جریان هوا را آزاد و برای اجرای نُتهای پشتسرهم اما منقطع، جریان هوا را قطع
زبان مجازfigurative languageواژههای مصوب فرهنگستانکاربردی از زبان که در آن واژهها و عبارات در معنایی غیر از معنای لفظی خود به کار میروند