استرلابلغتنامه دهخدااسترلاب . [ اُ ت ُ ] (از یونانی ، اِ) (از: استرون ، بمعنی ستاره + لامبانئین ، بمعنی گرفتن ) اسطرلاب . سطرلاب . سترلاب . اصطرلاب . صلاب . آلتی منجمان را که بدان
اسطرلابلغتنامه دهخدااسطرلاب . [ اُ طُ ] (معرب ، اِ) (از: یونانی ِ اَسْترُن ، ستاره + لامبانِئین ، گرفتن ) اُسترلاب . اُصطرلاب . سُتُرلاب . سُطُرلاب . صُلاّب . آلتی است که برای مشاه
اسطرلابلغتنامه دهخدااسطرلاب . [ اُ طُ ] (اِخ ) (خلیج ...) خلیجی است در اقیانوس کبیر در ساحل شمالی جزیره ٔ بزرگ گینه ٔ جدید. (قاموس الاعلام ترکی ).
اصطرلابلغتنامه دهخدااصطرلاب .[ اُ طُ ] (اِخ ) بعضی گویند نام پسر ادریس علیه السلام است که واضع اصطرلاب بود. (از برهان ) (هفت قلزم ).
اسطرلابفرهنگ انتشارات معین(اُ طُ) [ معر - یو. ] ( اِ.) ستاره سنج ، ابزاری است که برای اندازه گیری محل وارتفاع ستارگان و دیگر اندازه گیری های نجومی بکار می رود.
استجلابلغتنامه دهخدااستجلاب . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) کشیده شدن چیزی از جائی خواستن . (منتهی الارب ). اجتلاب . (زوزنی ). || بسوی خود کشیدن . || حاصل کردن . (غیاث ).
سترلابلغتنامه دهخداسترلاب . [ س ُ ت ُ ] (معرب ، اِ) استرلاب . اصطرلاب . صلاب . اسطرلاب . رجوع بدین کلمات شود.
لابلغتنامه دهخدالاب . (اِخ ) نام حکیمی که اسطرلاب را او وضع کرده است . (برهان ). نام حکیمی یونانی که اصطرلاب منسوب بدوست . (آنندراج ). برخی گویند نام پسراسطر است و اسطر نام پاد
لاپروزلغتنامه دهخدالاپروز. [ پ ِ ] (اِخ ) ژان فرانسوا. از مشاهیر دریانوردان فرانسه . مولد به سال 1741 و وفات به سال 1788م . وی به سال 1782 مأمور اخراج انگلستان از مستعمرات و مستم
رصدیهلغتنامه دهخدارصدیه . [ رَ ص َ دی ی َ / ی ] (از ع ، ص نسبی ) رصدیة.- آلت رصدیه ؛ هر آلتی که در کار رصد بستن به کار است ، و آنرا اقسام بسیار است ازجمله : لبنة. حلقه ٔ اعتدالی