افشاندندیکشنری فارسی به انگلیسیbestrew, circulation, diffuse, dissipate, exude, scatter, shaker, spray, sprinkle, strew, winnow
افشاندنلغتنامه دهخداافشاندن . [ اَ دَ ] (مص ) برافشاندن . افشانیدن . فشاندن . (شرفنامه ٔ منیری ). ریختن . (مؤید الفضلاء). ریختن و پاشیدن . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). پاشیدن . (از
افشاندنیلغتنامه دهخداافشاندنی . [ اَ دَ ] (ص لیاقت ) قابل افشاندن . لایق افشاندن . و رجوع به افشاندن شود.
دستفرهنگ انتشارات معینافشاندن ( ~. اَ دَ) (مص ل .) 1 - رقص و پایکوبی کردن .2 - صرفنظر کردن ، دست برداشتن .
افشاندنیلغتنامه دهخداافشاندنی . [ اَ دَ ] (ص لیاقت ) قابل افشاندن . لایق افشاندن . و رجوع به افشاندن شود.