انبارلغتنامه دهخداانبار. [ اِم ْ ] (ع مص ) اَنبار ساختن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). گویند انبر الأنبار اًنباراً. (ناظم الاطباء). انبر الأنبار؛ یعنی بنا کرد انبار. (از شرح
انبارلغتنامه دهخداانبار. [ اِم ْ ] (ع مص ) اَنبار ساختن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). گویند انبر الأنبار اًنباراً. (ناظم الاطباء). انبر الأنبار؛ یعنی بنا کرد انبار. (از شرح
شرط انباربهانبارwarehouse to warehouse clauseواژههای مصوب فرهنگستانبندی در بیمهنامۀ دریایی دایر بر جبران خسارت واردآمده بر کالا از هنگام حمل کالا از انبار مبدأ تا رسیدن آن به انبار مقصد
تینوسلغتنامه دهخداتینوس . (اِ) توده و انبار و انبار غله و محصول خرمن شده . (ناظم الاطباء). رجوع به لسان العجم شعوری شود.