اندامفرهنگ مترادف و متضاد۱. بدنه، پیکر، تن، تنه، جثه، جسم، قامت، قد، کالبد، هیکل ۲. آلت، جوارح، عضو ۳. ارگانیسم
انداملغتنامه دهخدااندام . [ اِ ] (ع مص ) پشیمانی دادن کسی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). پشیمان گردانیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب الموارد).
انداملغتنامه دهخدااندام . [ اَ ] (اِ) بدن . (برهان قاطع) (سروری ) (هفت قلزم ). بدن و تن . (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). بمجاز تمام بدن بلکه مطلق جسم را گویند لهذا اندام گل ، اندام
کلعلغتنامه دهخداکلع. [ ک ِ ] (ع ص ) مرد درشت اندام زشت پیکر ناکس . ج ، کِلَعَة. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). درشت اندام لئیم . (از اقرب الموارد). || مرد نیکوسیا
انداملغتنامه دهخدااندام . [ اَ ] (اِ) بدن . (برهان قاطع) (سروری ) (هفت قلزم ). بدن و تن . (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). بمجاز تمام بدن بلکه مطلق جسم را گویند لهذا اندام گل ، اندام
مأوملغتنامه دهخدامأوم . [ م ُ ءَوْ وَ ] (ع ص ) کلان سر زشت خلقت . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بزرگ سر و بزرگ اندام و زشت خلقت . (ناظم الاطباء) (از محیط المحیط) (از اقرب الموارد)
مؤوملغتنامه دهخدامؤوم . [ م ُ ءَوْ وَ ] (ع ص ) کلان سر زشت خلقت . بزرگ سر و بزرگ اندام و زشت خلقت . مأوم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). آنکه سر و هیکل درشت دارد. رجوع به مأ
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن المفلح الطرابلسی الشامی ، مکنی به ابن منیر. در سنه ٔ 473 هَ .ق . در طرابلس که از بلاد شام است تولد یافته و بنام جدش که احمدبن مفلح ب