انجام دادندیکشنری فارسی به انگلیسیachieve, accomplish, consummate, discharge, do, execute, fare, fulfil, fulfill, implement, negotiate, perform, play, practice, work
انعاملغتنامه دهخداانعام . [ اِ ] (ع مص ) نعمت دادن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (ترجمان القرآن جرجانی ) (غیاث اللغات ) (از اقرب الموارد)، یقال : انعم اﷲ علیه و انعم
خلعت دادنلغتنامه دهخداخلعت دادن . [ خ ِ/ خ َ ع َ دَ ] (مص مرکب ) خلعت بخشیدن . بکسی خلعت برای انعام دادن . بخشیدن خلعت . اعطاء خلعت : بسیار داد خلعتم اول وز آن سپس بگرفت خیره باز به
چیز بخشیدنلغتنامه دهخداچیز بخشیدن . [ ب َ دَ ] (مص مرکب ) عطا دادن . مال دادن .انعام دادن . خواسته دادن به کسی بلاعوض : ببود آنشب و خورد و بخشید چیزز دهقان بسی آفرین یافت نیز. فردوسی
برگذار کردنلغتنامه دهخدابرگذار کردن . [ ب َ گ ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) انجام دادن . اجرا کردن . || بپایان بردن . (فرهنگ فارسی معین ). بانجام رسانیدن . ختم کردن . ورگذار کردن . خاتمه بخشید
tippedدیکشنری انگلیسی به فارسینوک، نوک گذاشتن، نوک دار کردن، کج کردن، انعام دادن، محرمانه رساندن، یک ور شدن