أَهْلِفرهنگ واژگان قرآناهل-خانواده (خواص آدمي از زن و فرزند و عيال است .کلمه اهل به معناي آن کسي است که : يک خانه ، او و مثل او را در خود جمع ميکند و يا خويشاوندي و يا دين آنان را جمع
اهلفرهنگ مترادف و متضاد۱. سزا، صلاحیتدار، مطلع، وارد ۲. رام، سزاوار، صالح ۳. اهالی، بومی، تبعه، ساکن ≠ نااهل
تثلیثلغتنامه دهخداتثلیث . [ ت َ ] (ع مص ) سه گوشه کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (مجمل اللغة) (قطر المحیط) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام ). || سیکی ک
چلیپاپرستیلغتنامه دهخداچلیپاپرستی . [ چ َ پ َرَ ] (حامص مرکب ) پرستیدن خاج و صلیب . پرستش صلیب . پیروی مذهب مسیح . مسیحی بودن . عیسی مذهبی . مذهب مسیح داشتن . عیسوی مذهب بودن . نصرانی
چلیپاپرستلغتنامه دهخداچلیپاپرست . [ چ َ پ َ رَ ] (نف مرکب ) صلیب پرست . خاج پرست . پرستنده ٔ صلیب . کنایه از شخص مسیحی مذهب . عیسوی . نصرانی . ترسا. اهل تثلیث . یکتن از ارباب تثلیث .
خاج پرستلغتنامه دهخداخاج پرست . [ پ َ رَ ] (نف مرکب ) صلیب پرست . پرستنده ٔخاج . ترسا. صلیبی . عیسوی . مسیحی . عیسائی . چلیپاپرست . یکی از اهل تثلیث . رجوع به صلیب و صلیب پرست شود.
مسیحیلغتنامه دهخدامسیحی . [ م َ ] (ص نسبی ) منسوب به مسیح . منسوب و متعلق به حضرت عیسی (ع ). (ناظم الاطباء). کسی که دارای دین حضرت عیسی باشد. (ناظم الاطباء). آن که بر دین عیسی مس