اهل حرفهلغتنامه دهخدااهل حرفه . [ اَ ل ِ ح ِ ف َ / ف ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) پیشه ور. صاحب حرفه . و رجوع به تذکرةالملوک چ 2 ص 49 شود.
أَهْلِفرهنگ واژگان قرآناهل-خانواده (خواص آدمي از زن و فرزند و عيال است .کلمه اهل به معناي آن کسي است که : يک خانه ، او و مثل او را در خود جمع ميکند و يا خويشاوندي و يا دين آنان را جمع
اهلفرهنگ مترادف و متضاد۱. سزا، صلاحیتدار، مطلع، وارد ۲. رام، سزاوار، صالح ۳. اهالی، بومی، تبعه، ساکن ≠ نااهل
قدیدیونلغتنامه دهخداقدیدیون . [ ق َ دی یو ] (ع اِ) پیروان لشکر از اهل حرفه مانند پاره دوز، بیطار، کاسه گر،آهنگر، درزی و مانند آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
اسکافلغتنامه دهخدااسکاف . [ اِ ] (ع ص ) (ظ: از شکافتن فارسی ) هر صانع که باآلتی آهنین کار کند. هر اهل حرفه که به آهن کار کند. (منتهی الارب ). هر صانع. (مؤید الفضلاء). کل صانع. (
هتخشانلغتنامه دهخداهتخشان . [ هَُ ت ُ ] (اِ) به لغت پازند و پهلوی ، بعضی دستورزان است که اهل حرفه و صنعت باشد. این طبقه از مردم ایران باستان ، جزو طبقه ٔ واستریوشان که یکی از طبقا
تسعیراتلغتنامه دهخداتسعیرات .[ ت َ ] (اِ) ج ِ تسعیر. مأخوذ از تازی ، نرخها و تسعیرها. (ناظم الاطباء) : در باب تسعیرات اجناس که اصناف به مردم شهر می فروشند اگر احدی از اهل حرفه از