بردمیدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. دمیدن ۲. سر زدن، طلوع کردن ≠ غروب کردن ۳. رستن، روییدن، سبز شدن ≠ خشکیدن ۴. برخاستن، بلند شدن ۵. بردمیدن، فوت کردن ۶. جوشیدن، فوران کردن
بردمیدنلغتنامه دهخدابردمیدن . [ ب َ دَ دَ ] (مص مرکب ) روییدن و سبز شدن . (برهان ) (ناظم الاطباء) (انجمن آرای ناصری ) (آنندراج ). سر زدن از خاک : همی هر زمان نو برآرد بری چو آن شد
برتمیدنلغتنامه دهخدابرتمیدن . [ ب َ ت َ دَ ] (مص مرکب ) پرتمیدن . تمیدن . تبخاله پیدا شدن بر لب . (آنندراج ). ترکیدن لب . تبخال داشتن لب بعد از تب . (ناظم الاطباء). || درد پیدا گشت
برچمیدنلغتنامه دهخدابرچمیدن . [ ب َ چ َ دَ ] (مص مرکب ) چمیدن : وز هوس خویش همی برچمی بیهده ای درخور مقدار خویش . ناصرخسرو.سخن با سر شبان جز سخته و پخته مگو هرگزولیکن با رمه هر گون
فحلغتنامه دهخدافح . [ ف َح ح ] (ع مص ) بردمیدن مار از دهن . (منتهی الارب ). صوت برآوردن مار از دهان . فَحیح . تفحاح . (اقرب الموارد). || دمیدن در خواب . (منتهی الارب ) (اقرب ا
بردمیدگیلغتنامه دهخدابردمیدگی . [ ب َ دَ دَ / دِ ] (حامص مرکب ) حاصل مصدر است از بردمیدن . رجوع به بردمیدن شود.