بهرهفرهنگ مترادف و متضاد۱. برخه، بهر، حصه، سهم، قسمت، نصیب ۲. بخش ۳. سود، صرفه، فایده، نتیجه ۴. ربح، سود، مزد، منفعت، نفع ۵. حظ ۶. حاصل، محصول ۷. حاصلقسمت ۸. حقمالک
بهرهلغتنامه دهخدابهره . [ ب َ رَ / رِ ] (اِ) حصه و نصیب و حظ وقسمت . (برهان ). پهلوی «بهرک » قسمت . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). نصیب . حصه . و با لفظ داشتن و برداشتن و بردن مستعمل
تمتع داشتنلغتنامه دهخداتمتع داشتن . [ ت َ م َت ْ ت ُ ت َ ] (مص مرکب ) بهره داشتن . نصیب داشتن : کافران از بت بی جان چه تمتع دارندباری آن بت بپرستید که جانی دارد. حافظ.از لذت حیات ندار
نشان داشتنلغتنامه دهخدانشان داشتن . [ ن ِ ت َ ] (مص مرکب ) علامت داشتن . مشخص بودن . || خبر داشتن . آگاه بودن . (یادداشت مؤلف ) : نه ز او زنده نه مرده دارم نشان به چنگ نهنگان مردم کش
مفیدبودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی دبودن، فایده داشتن، خاصیتداشتن، نفع داشتن، اثر بخشیدن، اثرگذاشتن، کمک کردن، خدمت کردن سود رساندن، منفعت آوردن، بهدردیخوردن، خوب بودن نافع ش
partookدیکشنری انگلیسی به فارسیتقسیم کرد، شریک شدن، شرکت کردن، سهیم بودن در، سهم بردن، بهره داشتن، قسمت بردن
partakingدیکشنری انگلیسی به فارسیشرکت کننده، شریک شدن، شرکت کردن، سهیم بودن در، سهم بردن، بهره داشتن، قسمت بردن