به وجود آوردندیکشنری فارسی به انگلیسیbring, build, create, develop, effects, engender, establish, father, induce, make, originate, overdetermine, produce, provoke, spawn, usher
تولیدمثل کردنreproduceواژههای مصوب فرهنگستانبه وجود آمدن جاندار فرزند از جاندار والد به طریقۀ جنسی یا غیرجنسی متـ . زادآوری کردن، زاد آوردن
مرمری شدنmarblingواژههای مصوب فرهنگستانبه وجود آمدن رگههای چربی بین ماهیچههای دام همزمان با افزایش سن
نازیستزاییabiogenesisواژههای مصوب فرهنگستانبه وجود آمدن خودبهخودی موجود زنده از مواد بیجان متـ . زایش خودبهخودی spontaneous generation