راهاندازی کردنboot 2واژههای مصوب فرهنگستانبه کار انداختن سامانههای عامل پس از آن که کاربر دستگاه رایانه را روشن میکند
گره به کار انداختنلغتنامه دهخداگره به کار انداختن . [ گ ِ رِه ْ ب ِ اَ ت َ ] (مص مرکب ) کنایه از برنیاوردن حاجت . (آنندراج ). رجوع به گره بکار زدن شود.
تاکتیکفرهنگ انتشارات معین[ فر. ] (اِ.) 1 - به کار انداختن قوای مختلف نظامی در جنگ .2 - شیوه های عملی اجرای یک برنامة سیاسی که ممکن است در ظاهر با اصل طرح هماهنگ نباشد.
دیسک راهاندازbootable diskواژههای مصوب فرهنگستانویژگی هرنوع حافظه یا افزارۀ ذخیرهسازی با قابلیت بار کردن و به کار انداختن سامانۀ عامل
راهاندازی 2commissioning, project commissioningواژههای مصوب فرهنگستانمرحلهای از پروژه پس از تکمیل مراحل اجرایی شامل به کار انداختن آزمایشی و اطمینانیابی از کارایی مطلوب و انطباق داشتن با ویژگیهای ازپیشتعیینشدۀ تجهیزات و ساما