بکرةلغتنامه دهخدابکرة. [ ب َ رَ ] (اِخ ) ابوبکرة نقیع، صحابی بود که پدرش حارث یا مسروح نام داشت و او چون در روز طایف از قلعه برچرخ آویخته بزیر آمد آن حضرت صلی اﷲ علیه وآله او را
بکرةلغتنامه دهخدابکرة. [ ب َ رَ ] (ع اِ) تأنیث بَکر. قال ابوعبید: البکر من الابل بمنزلة الفتی من الناس و البکرة بمنزلة الفتاة. (از منتهی الارب ).
بکرةلغتنامه دهخدابکرة. [ ب َ رَ ](ع اِ) چرخ چاه و آن چوبی گرد باشد که بر آن جویچه مانندی کنده و رسن بر وی گذاشته آب کشند. (منتهی الارب ). چرخ چاه که با آن آب کشند. ج ، بَکَر، بک
بکرةلغتنامه دهخدابکرة. [ ب ُ رَ ] (ع اِ) بامداد. پگاه . (منتهی الارب ). بامداد. پگاه . یقال أتیته بکرة؛ أی باکراً. ج ، بُکَر. (ناظم الاطباء). بامداد. (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص
بکرةدیکشنری عربی به فارسیقرقره , نخ پيچيده بدور قرقره , ماسوره , قرقره فيلم , حلقه فيلم , مسلسل , متوالي , پشت سر هم , چرخيدن , گيج خوردن , يله رفتن , تلو تلو خوردن , هرچيزي شبيه قرقره