بیت حزنلغتنامه دهخدابیت حزن . [ ب َ / ب ِ ت ِ ح َ زَ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) بیت الاحزان : صفیر بلبل شوریده و نفیر هزاربرای وصل گل آمد برون ز بیت حزن . حافظ.رجوع به بیت الاحزان
بیت الحزنلغتنامه دهخدابیت الحزن . [ ب َ تُل ْ ح َ زَ / ح ُ ] (ع اِ مرکب ) بیت حزن . بیت احزان . کنایه از خانه ٔ یعقوب پس از آنکه یوسف از او جدا شد. (از آنندراج ). خانه و حجره ٔ یعقوب
بیتواژهنامه آزادهر عبارتی در نثر که مشتمل بر پنجاه کلمه باشد، مقدار یک متن مشتمل بر پنجاه کلمه، در مقابل بیت شعر که مشتمل بر دو مصراع باشد. در قدیم اکثر مؤرخین و تذکره نویسان ب
بیت الحزنلغتنامه دهخدابیت الحزن . [ ب َ تُل ْ ح َ زَ / ح ُ ] (ع اِ مرکب ) بیت حزن . بیت احزان . کنایه از خانه ٔ یعقوب پس از آنکه یوسف از او جدا شد. (از آنندراج ). خانه و حجره ٔ یعقوب
نی بستلغتنامه دهخدانی بست . [ ن َ / ن ِ ب َ ] (اِ مرکب ) محوطه ای که از نی بندند. (آنندراج ). جای محصورشده از نی و حصار نی . (ناظم الاطباء) : چو در نی بست تن ایمن نشستی ز دل در جا
نفیرلغتنامه دهخدانفیر. [ ن َ ] (اِ) کرنای کوچک . (انجمن آرا). برادر کوچک کرنا را گویند. (برهان قاطع) (آنندراج ). کرنا. (غیاث اللغات ). مجازاً قسمی از کرنا که بیشتر قلندران دارند
صفیرلغتنامه دهخداصفیر. [ ص َ ] (ع اِ) بانگ و فریاد مرغان یا عام است . (منتهی الارب ). آواز طائران و این معرب سبیل است . (غیاث اللغات ). سوت . هشتک . شاه فوت : بلبل بشاخ سرو برآر
شوریدهلغتنامه دهخداشوریده . [ دَ / دِ ] (ن مف / نف )درهم . آشفته . منقلب . دگرگون : چون رسول دررسید جواب بفرستاد که خراسان شوریده است و من به ضبطآن مشغول بودم . (تاریخ بیهقی چ ادی