بیت معمورلغتنامه دهخدابیت معمور. [ ب َ / ب ِ ت ِ م َ ] (اِخ ) بیت المعمور : ای در زمین ملت معمار کشور دین بادی چو بیت معمور اندر فلک معمر. خاقانی .سزد گر عیسی اندر بیت معمورکند تسبیح
بیت المعمورفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهخانه یا مسجدی که گفتهاند در آسمان چهارم محاذی خانۀ کعبه است.
بیت المعمورلغتنامه دهخدابیت المعمور. [ ب َ تُل ْ م َ مو ] (اِخ ) مسجدی است بر آسمان چهارم از زمرد یا یاقوت مقابل کعبه ، بطوری که اگر از آنجا چیزی بیفتد بر بام کعبه آید و قبل از طوفان ب
مسجد بیت المعمورلغتنامه دهخدامسجد بیت المعمور. [ م َ ج ِ دِ ب َ تُل ْ م َ ] (اِخ ) رجوع به بیت المعمور شود.
زلهلغتنامه دهخدازله . [ زَل ْ ل َ / ل ِ ] (از ع ، اِ) آنچه از طعام بهر کسی نگاهدارند. (غیاث اللغات ). طعام و خوردنی که شخص میهمان از مجلس ضیافت با خود ببرد. (ناظم الاطباء). آنچ
معمارلغتنامه دهخدامعمار. [ م ِ ] (ع ص ، اِ) بسیار عمارت کننده و این صیغه ٔ مبالغه است چنانکه مِنعام به معنی مرد بسیاربخشش . (غیاث ) (آنندراج ).مردی بسیار عمارت . (یادداشت به خط م
معمرلغتنامه دهخدامعمر. [ م ُ ع َم ْ م َ ] (ع ص )طویل العمر و مسن . (آنندراج ). آنکه عمر زیاد کرده باشد. دارای عمر بسیار. (ناظم الاطباء). سخت سالخورده . بسیارسال . دراززندگانی .
تسبیح کردنلغتنامه دهخداتسبیح کردن . [ ت َ ک َدَ ] (مص مرکب ) خدا را به پاکی یاد کردن . صلات و ذکرو تحمید و تقدیس کردن خدا. تنزیه کردن : تسبیح می کنندش پیوسته در زیر این کبود و تنک چاد
منحرفلغتنامه دهخدامنحرف . [ م ُ ح َ رِ ] (ع ص ) بگشته . فروگردیده . (زمخشری ). خمیده و برگشته شونده . (آنندراج ) (غیاث ). آنکه میل می کند و برمی گردد. خمیده و برگشته و واژگون . (