تختفرهنگ مترادف و متضاد۱. اریکه، اورنگ، پات، پیشگاه، سریر، عرش، کرسی، مسند ۲. تختگاه، سلطنتگاه، مرکزحکومت، مقر شاه ۳. صاف، مستوی، مسطح، هموار ۴. کف کفش قسمتزیرین کفش، ۵. تختخواب ۶. اس
تختلغتنامه دهخداتخت . [ ت َ ] (اِ) اریکه و بدین معنی مشترک است در عربی و فارسی . (از آنندراج ) (از غیاث اللغات بنقل بهار عجم ). محل جلوس پادشاه در هنگام سلام . سریر. اورنگ . جَ
تختگویش خلخالاَسکِستانی: taxt دِروی: taxt شالی: taxt کَجَلی: taxt کَرنَقی: taxt کَرینی: taxt کُلوری: taxt گیلَوانی: taxt لِردی: taxt
ادریسلغتنامه دهخداادریس . [ اِ ] (اِخ ) مرینی بن عثمان بن ابی العلاء منسوب بخاندان بنی مرین برادرابی ثابت ، یکی از امرای جهاد و غزا. عامه را بدو توجهی خاص بود و چند بار برای بدست
اریاراتلغتنامه دهخدااریارات . [ اَ ] (اِخ ) آریارات . ازپادشاهان کاپادوکیه (آسیای صغیر) ملقب به فیلوپاتر.وی چون بر تخت اجداد خویش نشست برای پدر مراسم دفن باشکوهی ترتیب کرد و بدوستا
کاپادوکیهلغتنامه دهخداکاپادوکیه . [ دُ ی ِ ] (اِخ ) قبادوقیه . قبادوقیا. کاپادس . کاپادوس . کاپادوکیه . کاپادوکیه یونانی شده ٔ «کَت پ َ توک َ» پارسی قدیم است و داریوش اول در کتیبه ها
آسیای آجدار تختflat burr grinderواژههای مصوب فرهنگستاننوعـی آسیای قهوه که در آن دانههای قهوه در بین دو قطعۀ آجدار تخت آسیا میشود
د مرگانلغتنامه دهخداد مرگان . [ دُ م ُ ] (اِخ ) ژاک ژان - ماری . از دانشمندانی است که سمت ریاست هیأت فرانسوی را که در تخت جمشید حفریاتی اجرا کرده اند داشت . (از ایران باستان ج 1 ص