تختفرهنگ مترادف و متضاد۱. اریکه، اورنگ، پات، پیشگاه، سریر، عرش، کرسی، مسند ۲. تختگاه، سلطنتگاه، مرکزحکومت، مقر شاه ۳. صاف، مستوی، مسطح، هموار ۴. کف کفش قسمتزیرین کفش، ۵. تختخواب ۶. اس
تختلغتنامه دهخداتخت . [ ت َ ] (اِ) اریکه و بدین معنی مشترک است در عربی و فارسی . (از آنندراج ) (از غیاث اللغات بنقل بهار عجم ). محل جلوس پادشاه در هنگام سلام . سریر. اورنگ . جَ
تختگویش خلخالاَسکِستانی: taxt دِروی: taxt شالی: taxt کَجَلی: taxt کَرنَقی: taxt کَرینی: taxt کُلوری: taxt گیلَوانی: taxt لِردی: taxt
تجنیزلغتنامه دهخداتجنیز. [ ت َ ] (ع مص ) مرده را بر تخت نهادن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از قطر المحیط) (از اقرب الموارد). || نماز گزاردن کاهن مرده را. (از اقرب
کاهوکبلغتنامه دهخداکاهوکب . [ ک ُ ] (اِ مرکب ) در رشیدی آمده : گاهو جنازه ٔ گبران . فردوسی گوید:ببردندبسیار گاهو و تخت نهادند بر تخت دیبا و رخت .و گاهوکب نیز آمده : به گاهوکب زر و
گاهولغتنامه دهخداگاهو. (اِ) مؤلف آنندراج گوید: به پارسی قدیم تخته و تابوت را گفتندی ، زیرا که گاه بمعنی تخت است و مناسبت دارند : ببردند بسیار گاهو و تخت نهادند بر تخت دیبای رخت
گل افشانلغتنامه دهخداگل افشان . [ گ ُ اَ ] (نف مرکب ) افشاننده ٔ گل . گل ریزنده . گل بسیار پراکنده کننده . پراکنده کننده ٔ گل و شکوفه : چنان بد که در پارس یک روز تخت نهادند زیر گل ا
پیش نهادنلغتنامه دهخداپیش نهادن . [ ن َ / ن ِ دَ ] (مص مرکب ) مقابل پس نهادن . جلو گذاردن . فرا پیش آوردن . از آنجا که بود فراتر آوردن . حرکت دادن بسوی مقابل : چو برداشت خسرو پی از ج