تصویر رایانهایcomputer-generated image, CGIواژههای مصوب فرهنگستانتصویری که با رایانه تولید میشود و معمولاً بهعنوان جلوۀ ویژه به کار میرود
تصویردیکشنری فارسی به انگلیسیdepiction, draw, drawing, figure, icon, illustration, likeness, perspective, picture, portrait, portrayal, representation, semblance, simulacrum, view, woodcut
تصویرفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رسانۀ ارتباط . وسیلۀ انتقال اندیشه یه، تمثال، پرتره، نیمرخ، طرح، مدل، عروسک [ وسیلۀ بازی 837]، شکل، شمایل، عکس، نقش، مجسمه، تندیس، بت، هیکل، صنم مجسمهس
تصویرفرهنگ انتشارات معین(تَ) [ ع . ] 1 - (مص م .) صورت کسی یا چیزی را کشیدن . 2 - (اِمص .) تصویرگری ، صورت سازی . ج . تصاویر. 3 - صورتی که بر کاغذ، دیوار و غیره کشند. 4 - شرح دادن ، شر
پردهنگارpower point 1واژههای مصوب فرهنگستانهر برنامۀ رایانهای که بتوان با آن متن و تصویر و فیلم و مانند آن را بر روی پرده نمایش داد * این واژه در زبان فارسی بهعنوان اصطلاحی عام برای نمایش متن و تصویر
تصویرسازی چهرهface image synthesisواژههای مصوب فرهنگستانفرایند تولید تصویر چهرة انسان با استفاده از نرمافزارهای رایانهای
پردهنگاریpower point 2واژههای مصوب فرهنگستاننمایش متن و تصویر و فیلم و مانند آن بر روی پردۀ نمایش ازطریق برنامۀ رایانهای
پردهآبیbluescreen, bluescreen processواژههای مصوب فرهنگستانفرایندی برای ترکیب تصویر پیشزمینه و پسزمینه که در آن بازیگران در مقابل یک پردۀ آبی یا سبز بازی میکنند و بخش پسزمینه، در پستولید، با فرایند برش فام با تصوی
تلسکوپ چندآینهmulti-mirror telescope 2, multiple mirror telescope 2واژههای مصوب فرهنگستانتلسکوپی که در آن تصویر چند تلسکوپ معمولی، که همگی بر روی یک پایه استوارند و با سامانههای لیزری و رایانهای همتراز شدهاند، بهوسیلۀ سامانۀ آینهای در یک نقطه