تمسکفرهنگ مترادف و متضاد۱. اعتصام، بهانه، پناهبری، تشبث، توسل، دستاویزسازی ۲. چنگزدن، درآویختن، دستاویز قرار دادن، چسبیدن، تشبث کردن، متشبث شدن
تمسکفرهنگ انتشارات معین(تَ مَ سُّ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) چنگ زدن ، دستاویز قرار دادن . 2 - (اِ.) سند، حجت .
تمسکفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. چنگ زدن و دست انداختن به چیزی.۲. [مجاز] دستاویز ساختن؛ متوسل شدن.۳. (اسم) [منسوخ] سند؛ حجت.
تمسکلغتنامه دهخداتمسک . [ ت َ س ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دشت سر که در بخش مرکزی شهرستان آمل واقع است و370تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).
تمسک جستنلغتنامه دهخداتمسک جستن . [ ت َ م َس ْ س ُ ج ُ ت َ ] (مص مرکب ) دست آویز جستن : او به معاذیر زورو اقاویل غرور تمسک جست . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 317). رجوع به تمسک و
تمسک دادنلغتنامه دهخداتمسک دادن . [ ت َ م َس ْ س ُ دَ ] (مص مرکب ) ترده و سند دادن . (ناظم الاطباء).
تمسک داشتنلغتنامه دهخداتمسک داشتن . [ ت َ م َس ْ س ُ ت َ ] (مص مرکب ) ترده و سند داشتن و دست آویز داشتن . (ناظم الاطباء).
تمسک ذمهلغتنامه دهخداتمسک ذمه . [ ت َ م َس ْ س ُ ک ِ ذِم ْ م َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) سند ذمه . (ناظم الاطباء).
ﭐسْتَمْسِکْفرهنگ واژگان قرآنتمسک کن - چنگ بزن - بياويز(باجديت)(از مصدراستمساک که به معناي چنگ زدن و چيزي را محکم چسبيدن است)
لَا تُمْسِکُواْ بِعِصَمِ ﭐلْکَوَافِرِفرهنگ واژگان قرآنتمسک نکنيد به عقد ازدواج باکافران(بعد از مسلمان شدن يکي از زوجين کافر ديگر عقد آنها معتبر نيست)
يَعْتَصِمفرهنگ واژگان قرآنتمسک جويد - طلب حفاظت کند (اعتصام به معناي آن حالتي است از انسان که در طلب حافظي که او را حفظ کند از خود نشان ميدهد )
تمسک جستنلغتنامه دهخداتمسک جستن . [ ت َ م َس ْ س ُ ج ُ ت َ ] (مص مرکب ) دست آویز جستن : او به معاذیر زورو اقاویل غرور تمسک جست . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 317). رجوع به تمسک و