تکیه زدنلغتنامه دهخداتکیه زدن . [ ت َ ی َ / ی ِ زَ دَ ] (مص مرکب ) تکیه دادن . تکیه کردن . (ناظم الاطباء). پشت دادن : من فریفته گشته ، به جهل تکیه زده به قول جعفر و زید و ثنای خیل و
تکیهفرهنگ مترادف و متضاد۱. اتکا، اطمینان، اعتماد، پناهگاه ۲. تعزیهخانه، حسینیه ۳. تاکید، اصرار ۴. فشار
تکیهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. پشت دادن به چیزی؛ پشت خود را به چیزی نهادن.۲. (اسم) محل وسیع برای روضهخوانی و عزاداری.۳. (اسم) [قدیمی] جای نگهداری مستمندان.
تکیهaccent 2, stress 1, word accent 1واژههای مصوب فرهنگستانبرجستگی یک هجا یا واژه در زنجیرۀ گفتار متـ . تکیۀ واژه word accent 2
تکیهلغتنامه دهخداتکیه . [ ت َ ی ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان درجزین است که در بخش رزن شهرستان همدان واقع است و 430 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).
تکیهلغتنامه دهخداتکیه . [ ت َ ی ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان کرانی شهرستان بیجار است . کوهستانی و سردسیر می باشد و 550 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5).
leansدیکشنری انگلیسی به فارسیچرت زدن، تکیه زدن، کج شدن، خم شدن، تکیه کردن، پشت دادن، پشت گرمی داشتن، متکی شدن، تکیه دادن بطرف، تمایل داشتن، خمیدن
تکیه کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. اعتماد کردن، اطمینان کردن ۲. اتکا کردن، متکیشدن ۳. تکیه زدن ۴. اصرار ورزیدن، تاکید کردن
تکیه دادنلغتنامه دهخداتکیه دادن . [ ت َ ی َ / ی ِ دَ ] (مص مرکب ) پشت دادن و آسایش نمودن و راحت کردن . تکیه زدن . تکیه کردن . (ناظم الاطباء) : نمود می شفقی چهره ٔ فرنگ ترابه نازبالش
اقعاءلغتنامه دهخدااقعاء. [ اِ ] (ع مص ) تکیه زدن بر چیزی که پس پشت بود. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || سپسایگی برگردانیدن اسب را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ||