جزگیرلغتنامه دهخداجزگیر. [ ج ُ ] (اِ مرکب ) آلتی که کتاب را در وقت خواندن و یا نوشتن باز نگاه میدارد. || جُزکَش ، به معنی مقوا یا قطعه ٔ تیماج دولایی که در آن جزوه و کاغذ گذارند.
جزگیرلغتنامه دهخداجزگیر. [ ج ُ ] (اِ مرکب ) آلتی که کتاب را در وقت خواندن و یا نوشتن باز نگاه میدارد. || جُزکَش ، به معنی مقوا یا قطعه ٔ تیماج دولایی که در آن جزوه و کاغذ گذارند.
پری افسافرهنگ فارسی عمید / قربانزادهکسی که برای تسخیر جن و پری افسون بخواند؛ پریسای؛ پریخوان؛ پریبند؛ افسونگر؛ جنگیر.
جادوگریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مذهب جادو، سِحر، افسون، افسونگری، ساحری، چشمبندی، مارگیری، مهارت، کار خارقالعاده، معجزه، شعبده، تردستی نیرنگ، حیله، فریب دیوخویی وودو، احضار ارواح، غیب