جنگفرهنگ مترادف و متضادآرزم، آشوب، پرخاش، پیکار، تنازع، جدال، حرب، خصومت، رزم، ستیزه، غزا، غزوه، کارزار، کشمکش، مبارزه، مجادله، محاربه، مشاجره، مصاف، معرکه، مقاتله، منازعه، مواقعه، نا
بدریلغتنامه دهخدابدری . [ ب َ ری ی ] (ص نسبی ) منسوب به بدر، چاهی میان مکه و مدینه که غزوه ٔ بدر در آنجا اتفاق افتاد. (از انساب سمعانی ). || کسی که با پیغمبر اسلام در جنگ بدر حا
سعدلغتنامه دهخداسعد. [ س َ ] (اِخ ) ابن معاذبن نعمان بن امری ءالقیس اوسی انصاری صحابی و در جنگ بدر حاضر بوده و جراحت یافت و بدان جراحت درگذشت و در بقیع دفن گردید. (از اعلام زرک
واقفیلغتنامه دهخداواقفی . [ ق ِ فی ی ](اِخ ) هلال بن امیة الواقفی انصاری که در جنگ بدر شهید شد. وی یکی از بکائین سه گانه است . (لباب الانساب ).
قتادهلغتنامه دهخداقتاده . [ ق َ دَ ] (اِخ ) ابن نعمان انصاری بدری اوسی از کبار صحابه است . وی در سنه ٔ بیست و سه وفات کرد. شصت و پنج سال عمر داشت . (تاریخ گزیده چ لندن ص 238). قت
حارثلغتنامه دهخداحارث . [ رِ ] (اِخ ) ابن انس بن رافع انصاری . صحابی است و بگفته ٔ ابن اسحاق غزوه ٔ بدر را دریافته است وی از بطن عبدالاشهل بن جشم بن الحرث بن الخزرج بن عمروبن ما