جوجهلغتنامه دهخداجوجه . [ جو ج َ / ج ِ ] (اِ) بر وزن و معنی جوژه است که بچه ٔ ماکیان باشد. (برهان ).- مثل جوجه .- امثال : جوجه را آخر پائیز می شمارند . همیشه جوجه زیر سبد نمی
جوجهگویش خلخالاَسکِستانی: kija دِروی: kija vačča/ kija شالی: kija کَجَلی: kija کَرنَقی: čijji/ kijale کَرینی: juja کُلوری: kija گیلَوانی: kija لِردی: kija
جوژهلغتنامه دهخداجوژه . [ ژَ / ژِ ] (اِ) جوجه است که بچه ٔ مرغ باشد. (برهان ) : چون پند فرومایه سوی جوژه گرایدشاهین ستنبه به تذروان کند آهنگ . جلاب بخاری .گوشت ماکیان جوژه حرارت
ژوژهلغتنامه دهخداژوژه . [ ژَ / ژِ ] (اِ)ژوژ. کوله . خارپشت . (برهان ). رجوع به ژوژ و کوله شود. ژوژه که هیئت باستانی آن ژوژک است در تفسیر پهلوی (زند) کتاب وندیداد دوژک است که به
جوجهتیغیگویش اصفهانی تکیه ای: kultangesi طاری: goltigina طامه ای: hultangesi طرقی: goltiyen کشه ای: goltiken نطنزی: kultengesi